رمان دانلود | بروز ترین مرجع دانلود رمان

دانلود رمان مجنون اجباری (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته:فاطمه زایری

درخواستی کاربران

خلاصه:

یه دختر امااینبار باجنسی مخالف ازجنس بقیه دخترا..یه دخترکه زندگیش بخاطر انتقام بی رحمانه مردی دستخوش تغییرات ویران کننده ای شده وخودش هم تواین فراز ونشیب ها تغییرکرده دیگه اون معصومیت وپاکی وخوبی گذشتشو نداره …الان یه ملکه ست…ملکه عذاب که مردی اعتقاد داره اون ملکه عذاب نیست …ملکه ….
باید دیداین مرد میتونه ملکه بدذات قصه مارو با جادوی عشق دوباره به معصومیت گذشته برگردونه یانه..


صفحه ی اول رمان:

باز هم صدای داد و فریاد دختر جوان بلند شد و ترس و اضطراب تمام وجود مهری خانم را فرا گرفت .صدای دختر را می شنید که او را صدا میکرد .با ترس به سمت پله ها قدم برداشت آنقدر مضطرب بود که نفهمید چگونه آن همه پله را پشت سر گذاشته و به دختر رسیده و با فریاد دختر به خودش آمد :چرا منو بیدار نکردی؟؟؟
ترس وجودش با فریاد دختر چندین برابر شد و قادر به باز کردن دهانش و گفتن عذر و دلیلش نبود تا اینکه دختر بار دیگر بر سرش فریاد کشید و گفت :مگه نگفتم ساعت ۶ صبح اینجا باش و ۷ منو بیدار کن ؟؟
مهری خانوم بالاخرهل بباز کرد و با صدایی لرزان گفت:خانوم بخدا دخترم مریض بود و شبونه بردیمش بیمارستان و تا الانم اونجا بودم .
دختر جوان که گویی به شدت عصبی بود دوباره فریاد کشید و گفت :این به من ربط نداره من برای اینکه کارامو انجام بدی سرماه کلی پول میریزم به حسابت الانم که نمیتونی وظایفتو انجا بدی اخراجی .مهری خانوم با شنیدن حرف آخر دختر یاد جهیزیه ی دخترش و سیر کردن شکم بچه های قد و نیم قدش افتاد و به التماس متوسل شد اما هر کاری کرد دختر جوان راضی به بخشیدن او نشد و در آخر مهری خانوم مجبور به ترک آن خانه که بی شک دست کمی از یک قصر نداشت شد و دختر جوان را تنها گذاشت . دختر جوان که به خاطر خواب ماندنش قرار دادی مهم را از دست داده بود به شدت عصبانی بود و مدام دور خود میچرخید وزیرل ببه مهری خانم ناسزا میگفت تا اینکه صدای تلفن همراهش را شنید و سریع وارد اتاقش شد و موبایل را از روی میز برداشت و قسمت اتصال را لمس کرد و به شخص پشت خط گفت :الو شریفی جلسه چی شد ؟بدبخت شدیم؟
شریفی دستیارو وکیل دختر جوان مانند همیشه با صدایی خشک و جدی جواب داد :خیالتون راحت به هر سختی که بود تونستم یه جلسه برای هفته بعد ترتیب بدم
دختر جوان نفس راحتی کشید و با گفتن جمله :کارت خوب بود دیگه قطع میکنم به تماس خاتمه داد و موبایل را بر روی تخت پرتاب کرد و تا قصد خروج از اتاق را کرد دوباره صدای موبایلش فضای اتاق را پر کرد به سمت تخت رفت و موبایلش را برداشت و به صفحه اش نگاه انداخت اردلان بود پسرعموی بذله گو و شرو شیطانش .نفسش را با صدا بیرون داد و به تماس پاسخ داد :ها؟
صدای شاد اردلان پخش شد :الو سلام پرتو خانوم پارسال دوست امسال آشنا .
پرتو بی رمق پاسخ داد :خب؟چیکار داشتی ؟
اردلان با لحن قبلی گفت :عزیزم بابا گفت زنگ بزنم بیای اینجا
-اونوقت واسه چی؟

 

 

 

 

محمد

درباره محمد

محمد هستم متولد 1379 و مدیر رمان دانلود.....

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


*

برای انتخاب شکلک کلیک کنید

SmileBig SmileGrinLaughFrownBig FrownCryNeutralWinkKissRazzChicCoolAngryReally AngryConfusedQuestionThinkingPainShockYesNoLOLSillyBeautyLashesCuteShyBlushKissedIn LoveDroolGiggleSnickerHeh!SmirkWiltWeepIDKStruggleSide FrownDazedHypnotizedSweatEek!Roll EyesSarcasmDisdainSmugMoney MouthFoot in MouthShut MouthQuietShameBeat UpMeanEvil GrinGrit TeethShoutPissed OffReally PissedMad RazzDrunken RazzSickYawnSleepyDanceClapJumpHandshakeHigh FiveHug LeftHug RightKiss BlowKissingByeGo AwayCall MeOn the PhoneSecretMeetingWavingStopTime OutTalk to the HandLoserLyingDOH!Fingers CrossedWaitingSuspenseTremblePrayWorshipStarvingEatVictoryCurseAlienAngelClownCowboyCyclopsDevilDoctorFemale FighterMale FighterMohawkMusicNerdPartyPirateSkywalkerSnowmanSoldierVampireZombie KillerGhostSkeletonBunnyCatCat 2ChickChickenChicken 2CowCow 2DogDog 2DuckGoatHippoKoalaLionMonkeyMonkey 2MousePandaPigPig 2SheepSheep 2ReindeerSnailTigerTurtleBeerDrinkLiquorCoffeeCakePizzaWatermelonBowlPlateCanFemaleMaleHeartBroken HeartRoseDead RosePeaceYin YangUS FlagMoonStarSunCloudyRainThunderUmbrellaRainbowMusic NoteAirplaneCarIslandAnnouncebrbMailCellPhoneCameraFilmTVClockLampSearchCoinsComputerConsolePresentSoccerCloverPumpkinBombHammerKnifeHandcuffsPillPoopCigarette

Scroll To Top