رمان دانلود | بروز ترین مرجع دانلود رمان

دانلود رمان تنها نیستیم (موبایل و PDF)

14529707084

نویسنده : مهسا زهیری

درخواستی کاربران

 

خلاصه :

آتوسا با شنیدن خبر فوت پدرش بعد از هفت سال دوری به خانه بر می گردد. خانه ای که برایش یادآور همسری خیانتکار است که سالها پیش خواهر جوانش آنا را به او ترجیح داده است. رویارویی دوباره ی او با اعضای خانواده اش سرآغاز جریاناتی است که سرنوشتش را دچار تغییر می کند…

 

دانلود رمان غم و عشق (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته:ستاره صولتی

درخواستی کاربران

خلاصه :

رادا دختری از دیار درد وغم ، فرزندی نا خواسته… دختری که در اوج کودکی طعم تنهایی ودرد رو می چشه وبا پدر بزرگ ونا مادری پدرش زندگی میکنه …
رادا فاقد هر نوع احساس ودوست داشتنه دختری سرد وبی تفاوت دختری با حسرت کودکی … با ازدواج سارا خواهر رادا با پسری به نام بنیامین شایسته ، پای رادا نا خواسته به خانواده ی شایسته باز میشه واونجا طعم محبت و دوست داشته شدن رو می چشه ، با اومدن آوید شایسته پسر از فرنگ برگشته ی خاندان شایسته با همه ی شایعه ها ونقطه های مبهم در زندگیش همه ی معادلات رادا برای اینده اش یک باره از هم میپاشه و ..

قسمتی از رمان:
مامان…مامان ،اون عروسک رو میخوام.
-کدوم عزیزم…
-اونی که پیراهن صورتی تنشه که چشاش سبزه..
-اهان..وای ببین چه عروسک قشنگیه دستت روبده به من بریم تو مغازه.
مادر دست دخترش روگرفت وبا شوخی وخنده به داخل مغازه رفتن ناخوداگاه اهی کشیدم وسرم روپایین انداختم،هیچوقت یه عروسک فانتزی نداشتم توی عالم بچگی دار وندارم گلی بود که مادرجون برام بافته بود،خیلی دوستش داشتم بیشتر از همه ی کسایی که داشتم. توی این هفده سال زندگی فقط اون شاهد اشکام ودردودلام بود اون محرم رازم وتکیه گاهم بود…
باکشیده شدن مانتوم به عقب برگشتم دختری با دست کثیف وموهایی ژولیده ولباس های پاره جلوم ایستاده بود وقران کوچکی دردست داشت ومیگفت:
-خانم توروخدا،یه قران بخر خواهش میکنم…

دانلود رمان شاه شطرنج (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته : P*E*G*A*H

درخواستی کاربران

خلاصه داستان :

گیرم که باخته ام !!!
اما کسی جرات ندارد به من دست بزند یا از صفحه بازی بیرونم بیندازد .
شوخی که نیست , من شاه شطرنجم !!!
تخریب می کنم آنچه را که نمی توانم باب میلم بسازم .
آرزو طلب نمیکنم، آرزو میسازم .
لزومی ندارد من همانی باشم که تو فکر میکنی ،
من همانی ام که حتی فکرش را هم نمی توانی بکنی .
زانو نمی زنم، حتی اگر سقف آسمان ، کوتاهتر از قد من باشد !
زانو نمی زنم، حتی اگر تمام مردم دنیا روی زانوهایشان راه بروند !
” مـــن زانــــو نمــی زنــــم. . . “….

 

قسمتی از رمان :

به صفحه شطرنج مقابلم خیره می شوم….سیاه اینور…سفید آنور…انگشتم را روی سر وزیر می گذارم و لمسش می کنم…

-شطرنج یه بازیه دو نفره ست که هر بازیکن یه گروه مهره به رنگ سفید یا سیاه داره…

سربازها را می چینم…

-در ابتدا که مهره ها چیده شدن…بازیکن سفید حرکت اول را انجام می ده و بعد بازیکن سیاه…و به این ترتیب بازی رو ادامه می دن…

رخ ها را در ستون a و h قرار می دهم…

-هر گروه ۱۶ تا مهره داره…۸ تا سرباز،۲ تا رخ،۲ تا اسب،۲ تا فیل،یه وزیر و…یک شاه…!

وزیر را هم سرجایش گذاشتم…

-به مهره های سرباز،اسب و فیل مهره های سبک یا کم ارزش و به مهره های شاه، وزیر و رخ مهره های سنگین یا با ارزش می گن…

شاه را برمی دارم و مقابل چشمانم می چرخانم…

-کیش…وقتیه که مهره حریف با قرار گرفتن در راستای شاه تو،اونو تهدید می کنه…

چشمکی به شاه سفید می زنم…

مات…وقتیه که شاه کیش می شه و راه فرار نداره…!

شاه سفید را روی صفحه می گذارم…بادگیرم را روی مانتو می پوشم و کلاهش را روی سرم می کشم….کولی ام را روی دوش می اندازم و از خانه بیرون می روم…

دانلود رمان آقای حساس خانوم خشن (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: ramika

درخواست کابران

خلاصه :

دختری شیطون،بی ملاحظه که بین سه تاپسر بزرگ شده و روحیه اش شده کپ پسرا……پسری ساکتو سربه زیر که بین سه تا دختر بزرگ شده و روحیه اش کپی دختراس.
این گل پسرو گل دختر باهم همکار میشن و باهم اتفاقای بانمکیو رقم میزنن….

مقدمه :

از وقتی کوچیک بودم به جای خاله بازی، ماشین بازی میکردمو به جای لِی لِی ،کشتی میگرفتم.کم کم همه جوره شدم کپی برابر اصل پسرا.تو کوچه دروازه بانی میکردم و یاد ندارم که با دخترا هم بازی شده باشم….
_این منم یه پسر با خلقو خوی دخترونه تا چشم رو هم گذاشتم نشسته بودم جلو چهار تا دخترو چایی تعارف میکردم و یا موهای عروسکمو پاپیون میزدم !!!
ماآدما مثل خمیریم….هرجور ورزمون بدن همون شکلی مشیشم.شخصیتامون آینه معکوس هم نشینامونه و بس…پایان خوش

 

دانلود رمان تا تلاقی خطوط موازی (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: zed-a

درخواستی کاربران

درباره ی داستان :
بهار به دلایلی از پلیس فراریه اما سرنوشتش با یکی از اونا رقم میخوره.

 

خلاصه :

اپیزود اول ؛ بهار ، هفت سال پیش مرتکب خطایی میشود.خطایی که دو دوست نوجوانی اش هم در آن دخیل هستند. خطایی که جـــبرانی ندارد. خطایی که یک خط بطلان روی تمام آینده و آرزوهای بهار میکشد.
اپیزود دوم ؛بهار از دوستانش جدا میشود و سعی میکند گذشته را فراموش کند. تا حدودی هم موفق میشود. زندگی خودش را دارد. روزمرگی هایش را . مثل یک “دختر” عادی.
اپیزود سوم ؛ماه همیشه پشت ابر نمیماند! با ورود سرگرد سید امیر احسان حسینی به زندگی بهار؛ همه چیز بهم میریزد… نمیدانم؟! شاید هم برعکس،همه چیز مرتب میشود…

 

مقدمه :

عاشقان بهم میرسند اگر خطا کنند . . . . . . قوانین هندسی خداکند به عهدشان وفا کنند !!

“تا تلاقی خطوط موازی “
از بچگی یاد گرفتیم؛دوخط موازی هیچگاه بهم نمیرسند.تا ابد هم امتدادشان دهیم؛رسیدنشان محال است.داستان من؛داستان تضادهاست.داستان تقابل عشق و نفرت،سفید وسیاه.

دانلود رمان بخار سرد (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: neghabdare makhfi

درخواستی کاربران

ژانر : عاشقانه – پلیسی – کل کل – اجتماعی و بر اساس زندگی واقعی .

خلاصه ی رمان :

روایتی از زندگی واقعی دو دختر .. دو دوست به نام های غزاله و عاطفه که ناخواسته و یا از روی سادگی وارد اقیانوس میشوند … اقیانوسی از جنس ترس .. از جنس مشکلات و سختی ها ..
عاطفه در پی انتقام جویی میرود و غزاله ای که ناجی خود را همراه با ترس میابد …
دو دوست که از شیطنت چیزی کم ندارند و آیا از این اقیانوس سالم بیرون میایند ؟؟
روایتی عاشقانه همراه با شیطنت ها و کل کل های دخترونه .. پلیسی و گاهی تلخ و شاید شما بتونینتمام حس ها رو در این داستان تجربه کنید … داستانی متفاوت از عشقی متفاوت و جاودانه … پایان خوش

قسمتی از رمان :

با پشت دستم اشکام رو پاک کردم تو یه لحظه بلند شدم و دوییدم .نمیدونستم کجا فقط دوییدم .
نفسم که تنگ شد ایستادم و به پشت سرم نگاه کردم . کسی نبود .
بین درخت ها نشستم .از این تنهایی دلم ریخت… خودم رو عقب کشیدم و به تنه ی درخت تکیه دادم .
پاهام رو تو شکمم جمع کردم . از ترس دست هام میلرزید . سرم رو روی زانوم گذاشتم و بغضم رو خوردم .
فکرم رفت سمت حرف های بهرام … هنوز باورم نمیشد چی شنیدم .
همیشه آرزوی شنیدن این حرف ها رو داشتم . همیشه توهمم این روز بود ولی …
جانم بود گره ی ابروهای مرد …
میدونستم اذیت میشه میدونستم یه روز خسته میشه … اصلا بهرام از کجا پیداش شد .
با حس فرو رفتن تو آغوش کسی چشمام رو باز کردم . از این آغوش نمیترسیدم …

دانلود رمان شهر بازی (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: allium

درخواستی کاربران

خلاصه:

این دنیا مثله شهربازی میمونه یه عده وارد بازی میشن و یه عده بازی ها رو هدایت میکنن یه عده هم بازی های جدید طراحی میکنن، این میون یه عده بازی می خورن و حالشون بد میشه و یه عده سرخوش از هیجانات کاذبی که بهشون دست داده بلند بلند می خندن و حتی به اونهایی که بد حالن نگاه هم نمی کنن.
دختر قصه ی ما تو این شهربازی بازیچه ی دست مردان مهم و عزیز زندگیش میشه و تو همین بازی ها کم کم بزرگ میشه…

قسمتی از متن :

_بس کن مریم تا کی می خوای تو سرم بکوبی آخه چه جوری بگم که باور کنی به چه زبونی بگم غلط
کردم بفهم مریم بفهم که من عاشقت بودم و هستم ، من احمق ترسیده بودم خیر سرم اون کارم به خاطر علاقه ی زیادم کردم چرا قبول …

صدای جیغ مامان مانع شد تا….

 

دانلود رمان عشق محال او (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: شقایق دهقانپور

درخواستی کاربران

خلاصه:

آوا دختری است که برای ازدواج نکردن با پسر عموی خود با او و خانواده خود لجبازی میکند و وارد یک بازی میشود که سرنوشت او را رقم میزند و او با….پایان خوش

 

مقدمه:

بگو قبل از تو کی بودم

بگو قبل از تو کی میشم

نیار اسم جدایی رو

قشنگ نیست حتی شوخیشم

قسمتی از داستان:

آخــــــــــی اینم از آخرین امتحان این ترمِ کوفتی!خسته شدم،اونم با این برنامه ریزی کردن دانشگاه!ده روز مونده به امتحان، دانشگاه رو تعطیل میکنن بعدش امتحاناتشون پشت سر همه!آخه یکی نیست بگه کی تو اون ده روز میشینه درس بخونه؟!من که اصلاً نفهمیدم اون ده روز چطوری گذشت!
شروین:خــــــب آوا خانم بلاخره بعد از شیش ترم فکر کنم دیگه اگه خدا بخواد قراره فوق دیپلمتو بگیری!
-:زهرمـــــــار…
شروین و محسن زدن زیر خنده که کاوه گفت:زهرمار چتونه؟نه اینکه شماها خیلی درس خونین!
-:همینو بگو والا،اعتماد به نفس این دونفر رو خلال دندون داشت الان تنه درخت بود!
محسن:اووووو خیلی خب بابا!
-:ساکت بابا!چقدر حرف میزنی؟!

 

دانلود رمان مهر و موم شده با عشق (موبایل و PDF)

14529707084

 

نوشته: کتایون.ح

درخواستی کاربران

پایان این جلد خوشه . اما احتمالا جلد دوم داره چون نویسنده پایان رمان نوشتن ادامه دارد ….

*كليه اسامي و نامها كاملا” تصادفي انتخاب شده اند و شخصيتها وجود خارجي ندارند.

پيشگفتار:

از مدتها قبل در فكر دختري بودم كه علاوه بر امروزي بودنش خصوصيات خاصي داشته باشد مثلا كمي هم سنتي و بتواند گليم خودش را از آب بيرون بكشد.دختري كه نيازهايش تنها در داشتن يك رابطه با جنس مخالف خلاصه نشود.مي توانستم به راحتي در ذهن دختركهاي شانزده- هفده سالة دبيرستاني،مرد روياهاي آينده شان را ببينم كه مثل يك شاهزاده سوار بر اسب روياها به سمتشان مي آمد ولي اينها،آن چيزي نبود كه به دنبالش ميگشتم.
دختري كه ذهنم را سخت درگير كرده بود،جنسي از الماس داشت،سخت،درخشان و زيبا و همينطور دلش مي خواست دنيا او رابشناسد.الماسي تراش خورده كه مي توانست مكمل انگشتري خاص بشود. مسلما بي هدف نبود و در عنفوان جواني اش قرار بود مدت زماني خاص را بين كساني بگذراند كه تا به حال آنها را نديده است.او آرام ارام در خلال روزهايي كه بايد هم خودش را بشناسد و هم اطرافيانش را، به كشف حقايقي درباره خانواده اش مي پردازد و سعي در گشودن معمايي خانوادگي دارد.
قرار بودماجرا درخارج از وطن مادري اش سپري شود.من براي پيدا كردن اين كشور بسيار كنجكاو و دقيق بودم.مسلما نمي خواستم او را به كشورهاي خاورميانه يا اروپايي بفرستم بايد جايي مي بود كه كمي با فرهنگ او هم هماهنگ در مي آمد.تا دست آخر فكر مي كنم انتخاب درستي انجام دادم.

دانلود رمان میشه عاشقم بشی؟ (موبایل و PDF)

14529707084

نوشته: *noghre

خلاصه داستان :

داستان درمورد یه دختر پولدار و دورگه نیست..داستان دختر زیباییه که ترک شده..به جرم دختر بودنش..زحمت میکشه واسه اینکه پاک بمونه..نه مادر داره نه پدر همه رو از دست داده..همه رو توی زلزله از دست داد خودشه و خودش..خدمتکار خونه هاست…از صبح بلند میشه و کا رمیکنه..دختری که سختی میکشه و دلش یه حامی میخواد ..تا اینکه سرو کله یه پسر پیدا میشه ازش دفاع میکنه در برار نیشو کنایه بقیه نمیزاره کسی اذیتش کنه..و دختر داستان ما که اسمش هم رهاست حس میکنه که وابسته شده….ولی یه اتفاق که شاید شوم باشه…شاید یه پل باشه تا راه های بهتری رو واسه زندگی اونا باز کنه…
رها میره سفر و رادین قصه ما که عاشقه نگرانش میشه وقتی رادین میاد تا از رها خبر بگیره با بزرگترین فاجعه زندگیش رو به رو میشه . داستان شیرین .پایان خوش.

Scroll To Top